قطره؛ دلش دریا می خواست

خیلی وقت بود که به خدا خواسته اش رو گفته بود

هر بار خدا می گفت : از قطره تا دریا راهیست طولانی، راهی از رنج و عشق و صبوری، هر

 قطره را لیاقت دریا نیست!

قطره عبور کرد و گذشت

قطره پشت سر گذاشت

قطره ایستاد و منجمد شد

قطره روان شد و راه افتاد

قطره از دست داد و به آسمان رفت


و قطره؛ هر بار چیری از رنج و عشق و صبوری آموخت


تا روزی که خدا به او گفت : امروز روز توست، روز دریا شدن!

 خدا قطره را به دریا رساند

قطره طعم دریا را چشید

طعم دریا شدن را


اما؛ روزی دیگر قطره به خدا گفت: از دریا بزرگ تر هم هست؟

خدا گفت : هست!

قطره گفت : پس من آن را می خواهم

بزرگ ترین را، و بی نهایت را !


پس خدا قطره را برداشت و در قلب آدم گذاشت و گفت : اینجا بی نهایت است!

و آدم عاشق بود، دنبال کلمه ای می گشت تا عشق را درون آن بریزد

اما هیچ کلمه ای توان سنگینی عشق را نداشت

آدم همه ی عشقش را درون یک قطره ریخت

قطره از قلب عاشق عبور کرد!

و وقتی که قطره از چشم عاشق چکید. خدا گفت :

حالا تو بی نهایتی، زیرا که عکس من در اشــک عــاشق است!

/ 5 نظر / 5 بازدید
منصور

سلام خوبید؟ ممنون که به وب من سر زدید من شما رو لینک کردم[مغرور] [گل]

hamraz

سلام دوست عزیز ممنون از حضور سبزتون با تبادل لینک موافقم اگه مایل بودید منو با اسم همراز لینک کنید بعد بهم خبر بدید با چه اسمی لینکتون کنم. موفق باشید [گل][خداحافظ]

ستوده

سلام دوست عزیز . وب قشنگی داری . با تبادل لینک موافقم . من را با اسم " رهگذر " لینک کن . بعد خبر بده با چه اسمی لینکتان کنم .

ندا

فوق العاده بود

ازدواج

سلام دوست عزیز با یک مطلب جدی آپم خوشحال میشم افتخار بدید با تشکر و آرزوی موفقیت[گل]