یه داستان جالب :مردم چه می گویند؟

می خواستم به اندازه ی جیبم خانه ای در پایین شهر اجاره کنم. مادرم گفت: وای بر من. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

اولین مهمانی بعد از عروسیمان بود. می خواستم ساده باشد و صمیمی. همسرم گفت: شکست، به همین زودی؟!...گفتم: چرا؟... گفت:مردم چه می گویند؟!...

می خواستم یک ماشین مدل پایین بخرم، در حد وسعم، تا عصای دستم باشد. زنم گفت: خدا مرگم دهد. گفتم: چرا؟... گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به دنیا بیاید، در زایشگاه عمومی. پدرم گفت: فقط بیمارستان خصوصی. گفتم: چرا؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

بچه ام می خواست به مدرسه برود، رشته ی تحصیلی اش را برگزیند، ازدواج کند... می خواستم بمیرم. بر سر قبرم بحث شد. پسرم گفت: پایین قبرستان. زنم جیغ کشید. دخترم گفت: چه شده؟...گفت: مردم چه می گویند؟!...

مُردم. برادرم برای مراسم ترحیمم مسجد ساده ای در نظر گرفت. خواهرم اشک ریخت و گفت: مردم چه می گویند؟!...

از طرف قبرستان سنگ قبر ساده ای بر سر مزارم گذاشتند. اما برادرم گفت: مردم چه می گویند؟!...

خودش سنگ قبری برایم سفارش داد که عکسم را رویش حک کردند. حالا من در اینجا در حفره ای تنگ خانه کرده ام و تمام سرمایه ام برای ادامه ی زندگی جمله ای بیش نیست: مردم چه می گویند؟!... مردمی که عمری نگران حرفهایشان بودم، لحظه ای نگران من نیستند

/ 22 نظر / 11 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سارا

دیگر نمی خواهم دچار باشم هرگز نمی خواهم ... [گل]

آذر

به دلتنگی من دعوتید...

محمود

وبلاگ خوب پر محتوا داری امیدوارم وبلاگت از بهترین ها باشه خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنی متشکرم مدیر وبلاگ zamestan

محمود

زندگی زیباست ،زیر باران و هوائی دل انگیز ... اما زیباتر از آن نگاه پر مهر توست و دستان پر مهرت که روزی هزار بار آروزوی خوشحال میشم به وبلاگم سر بزنی متشکرم مدیر وبلاگ zamestan __█████____████ ___████__████_███ __███____████__███ __███_███___██__██ __███__███████___███ ___███_████████_████ ███_██_███████__████ _███_____████__████ __██████_____█████ ___███████__█████ ______████ _██ ______________██ _______________█ _████_________█ __█████_______█ ___████________█ ____█████______█ _________█______█ _____███_█_█__█ ____█████__█_█ ___██████___█_____█████ ____████____█___███_█████ _____██____█__██____██████ ______█___█_██_______████ _________███__________██ _________██____________█ _________█ ________█

شاپرک

حرف.......... حرف.......................... حرف......................................... کاش این حرفا تموم می شد هیچ وقت به حرف مردم کاری نداشتم.اما حرفای مردم با من کار داشتن.همیشه کاری رو میکردم که میدونستم درسته اما ................ خیلی جهلب بود............

شاپرک

منظورم اینه که خیلی جالب بود.....

گل هیچ

بغضهایت را نگه دار ، بعضی وقتها ؛ سبک نشوی سنگین تری ... !!!

برف

همیشه تاوان نداشته ها را میدهیم.اگر در خود انقدر بلوغ فکری داشتیم نیازی به بلوغ اجتماعی کاذب نبود دوست خوبم/