....

اندکیست که شعری ننوشته ام

صدای کلاغ آزارم میدهد

نه به اندازه ی این سکوت تلخ تنهایی ها

عجب روزگار عجیبی شده

همه چیز پُر از صوت های نا هنجار

و زمانی که به تو می رسند سکوتشان مبهم است

دوست دارم از خود بپرسم

که چرا من اینجایم؟

ولی نمیدانم که چرا آنجا نیستم!

/ 3 نظر / 31 بازدید
بودن....

براي اين روزها كه در انتظاري كشدار مي گذرد هيچ چيز براي نوشتن ندارم ! جز جمله اي از چارلي چاپلين كه مي گفت : هر چه كردم كه مردم بفهمند ، فقط خنديدند ..!

بودن....

گاهی دلت می خواد همه بغضات از تو نگاهت خونده بشه، وقتی که جسارت گفتن کلمه ها رو نداری. امّا یه نگاهِ گنگ تحویل می گیری و یه جمله مثلِ : چیزی شده ؟؟!! اونجاست که بغضتو با لیوانِ سکوتت سر می کشی و با " لبخند " می گی : نه هیچی . . ! !

مهدی

سلام با مطالب جدید به روزم! خوشحالم اگه تشریف بیارید و نظرتون رو بفرمایید.