الهی

الهی دستهایم رادرحلقه ی نام توگره زده ام!وبه شاخه های آسمانت دراز

کرده  تاازمیوه های فیض ورحمتت بی بهره نمانم !توراسپاس که

نفسهایم می آیندومی روندوهمچنان ناودانهای توبه سرازیرهستند تاوجود

غرق گناهم رابانام زیبایت پاک سازم !وجود من مانند صحرایی خشک

وعطشان ونام تو بارانی که نجات بخش جان خسته ی من است!

توراسپاس که روزی پنج وعده اذن حضوروفرصت حرف زدن به من

داده ای تاباتوگویم هرآنچه راباکس نتوانم گفت!!!!نقاشی های

امروزوهرروزم اشاره به گناهانی دارد

که باقلم دروغ وغیبت و......کشیده شده است، وهمه ی اشاره

هارابشارت به تو خواهم دادکه تاتورادارم می توانم ازاین گناهان

رهاشوم!!

/ 1 نظر / 5 بازدید
مهدی عزبزی

سلام. یاد و خاطره قیصر امین پور گرامی باد. گفتی: غزل بگو! چه بگویم؟ مجال کو؟ شیرین من، برای غزل شور و حال کو؟ پر می زند دلم به هوای غزل، ولی گیرم هوای پر زدنم هست، بال کو؟ گیرم به فال نیک بگیرم بهار را چشم و دلی برای تماشا و فال کو؟ تقویم چارفصل دلم را ورق زدم آن برگهای سبِِِِزِِِ سرآغاز سال کو؟ رفتیم و پرسش دل ما بی جواب ماند حال سؤال و حوصله قیل و قال کو؟