امروز اگر تو هم نباری .. خودم می بارم

 

وقتی سهمِ من از باران .. تنها قطره ایست که در ابرِ دلم زندانیست

وقتی بی قرارِ بارانی هستم که در دلِ ابر است

وقتی آسمان نمی بارد و  هوایش وارونه است

وقتی هر چه می بینم

یا هر چه می شنوم غمگین است

دلم یک گوشه ی دنج را طلب می کند از من

ای آسمان .. خوب گوش کن ....

امروز .. اگر تو هم نباری .. من .. می بارم ..

نمی دانم کجا .. اما حتما جایی هست ..

جایی که دور از چشمِ مردمان باشد

 جایی که هیچ نگاهی نگرانِ نگاهم نمی شود

ابرهای خیالم .. سنگینند و گلویِ دلم درد گرفته است

تا نبارند .. آرام نخواهند شد

امروز ... بی ترس از نگاه کنجکاوان

خواهم گریست ... شاید سبک شدم

/ 6 نظر / 12 بازدید
ایمان آرزه

سلام و درود ... وب خوب و جذابی دارین که نشون میده واسش زحمت کشیدین ... خیلی خوشحال می شم که به وب بنده هم سری بزنید و در رابطه با مطالبم نظر بدین ... سپاس ...

حسین

زندگی کن ؛ زندگی افسانه نیست گوش کن ! دریا صدایت میزند؛ هرچه ناپیدا صدایت میزند جنگل خاموش میداند تو را؛ با صدایی سبز میخواند تو را زیر باران آتشی در جان توست؛ قمری تنها پی دستان توست پیله پروانه از دنیا جداست؛ زندگی یک مقصد بی انتهاست هیچ جایی انتهای راه نیست؛ این تمامش ماجرای زندگیست [گل][گل][گل]

حسین

نیا باران زمین جای قشنگی نیست من از جنس زمینم خوب میدانم. که اینجا جمعه بازار است و دیدم عشق را در بسته های زرد کوچک نسیه می دادند. در اینجا قدر مردم را به جو اندازه می گیرند ...در اینجا شعر حافظ را به فال کولیان در به در اندازه می گیرند نیا باران زمین جای قشنگی نیست

حمید

سلام خیلی شعر قشنگی بود لذت بردیم موفق[گل]

مهدی

سلام دوست عزیز با مطالب جديد بروزم خوشحال ميشم تشريف بياريد و نظر بديد

مسافرزمان

سلام دوست خوبم از اینکه بهم سر زدی ممنونم با اجازه ت به لیستم اضافه میکنمت موفق باشی یاعلی [گل]