مثل دریا باش

کودکی که لنگه کفشش را دریا از او گرفته بود ؛
روی ساحل نوشت :
دریا دزد کفشهای من...
مردی که از دریا ماهی گرفته بود ،
روی ماسه ها نوشت:
دریا سخاوتمندترین سفره هستی...
موج آمد و جملات را با خود شست...
تنها برای من این پیام را گذاشت که ؛
برداشتهای دیگران در مورد خودت را ، در وسعت
خویش حل کن تا دریا باشی...

/ 2 نظر / 15 بازدید
هم نفس

دلم گرم خداوندیست که با دستان من گندم برای یا کریم خانه میریزد! چه بخشنده خدای عاشقی دارم! که میخواند مرا با آنکه میداند گنهکارم... دلم گرم است، میدانم بدون لطف او تنهای تنهایم... برایت من خدا را آرزو دارم

سیران

سلام و عرض ادب [گل] مطلب خوب و نابی بود [گل]