شبی نماز می کرد ، آوازی شنید که هان ای ابوالحسن : خواهی که آنچه ازتو میدانم با خلق بازگویم تا سنگسارت کنند .
شیخ گفت بار خدایا : خواهی تا آنچه از رحمت تو می دانم وازکرم تو می بینم با خلق گویم تا هیچ کس سجودت نکند .
آوازی شنید که : نه ازتو ، نه ازمن


موضوعات مرتبط:

تاريخ : دوشنبه ۱٠ آبان ،۱۳۸٩ | ۱٠:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()