بارها در زندگی می‌میریم و باز متولد می‌شویم.....

می‌میریم ، متولد می‌شویم... می‌میریم ، متولد می‌شویم....

 این رسم روزگار است !!!

شاید بهتر باشد که بگویم روزگار ما را می‌میراند و از نو می‌زایاند.

در این گیر و دار نیز گاهی خود ما هستیم که تصمیم می‌گیریم که از نو 

زندگی را آغاز کنیم.

تصمیم می‌گیریم که خودِ حال‌مان را بسوزانیم و به انتظار نوشدن روان

خود بنشینیم.

این تصمیم البته تکیه زدن به جاودانگی است.

                          این تصمیم در راه رستگاری قدم‌زدن است.

 

اما گرفتن این تصمیم خود حکایت یک عمر زندگی است.

حکایت چند بار و چندین بار مردن و دوباره زاییده شدن است.

                       حکایت خواستن دیگرشدگی است.

 

اماعجب لذتی دارد..... 

وقتی  انتحارمی‌زنی  به پایه‌های همه آنچه که  فکرمی‌کنی تمام داروندارت

 است و به آتش می‌کشانی تمام پنبه‌هایی که شب‌ها و روزها برای بافتن

 حبل‌المتین زندگی‌ات ریسیده‌ای. 

سعادت همین است.........

           سعادت همین‌جاست........

                باز هم باید زندگی کنی.... باز هم....



موضوعات مرتبط:

تاريخ : دوشنبه ۱٩ مهر ،۱۳۸٩ | ۱۱:٥٧ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()