تا آسمان خیــــال ِ تـو چقدر راه است ؟

دو بـال برایــم کافـیست !؟

می خواهم به هـوای تـو ...

در هـوای تـو ...

اوج بگیــرم !

منتظرم می مانی ؟

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : پنجشنبه ٢٢ تیر ،۱۳٩۱ | ٧:۱۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

انگار، من زنده به آنم که یک لحظه روی آرامش را نبینم.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : سه‌شنبه ٢٠ تیر ،۱۳٩۱ | ۱٠:٥٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

اندکیست که شعری ننوشته ام

صدای کلاغ آزارم میدهد

نه به اندازه ی این سکوت تلخ تنهایی ها

عجب روزگار عجیبی شده

همه چیز پُر از صوت های نا هنجار

و زمانی که به تو می رسند سکوتشان مبهم است

دوست دارم از خود بپرسم

که چرا من اینجایم؟

ولی نمیدانم که چرا آنجا نیستم!



موضوعات مرتبط:

تاريخ : دوشنبه ۱٩ تیر ،۱۳٩۱ | ٥:٢٥ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()


                                                                                             

 

پرواز کن دلم....پرواز کن تا ارتفاع یک پرچم سبز....پرواز کن تا روی شانه های یک آسمان سبز....پرواز کن تا شکارت کند امشب یک نگاه سبز.....

 

پرواز کن دلم... اینجا جایی برای قدم زدن نیست.....اینجا جایی برای دویدن نیست....پرواز کن دلم تا له نشدی زیر آوار این جشن های مردد....زیر بار این شیرینی های تلخ....پرواز کن تا دلی نشکنی امشب...پرواز کن تا اشکی روی چشمی ننشانی امشب....

 

هرچند سر گردانی دل من....ولی تو راهی شو خودش نشانه هایی می دهد....هر کجا نوری بود دستی بزن...هر کجا نسیمی بود پلکی بزن....هر کجا دیدی بوی عطری آمد صلواتی بفرست....

 

تو شاید امشب در کوچه پس کوچه های مدینه....یا در بیابان های داغ کربلا....نمی دانم یا گوشه ای از کناره های فرات.....مردی را ببینی که منتظر است.....تو پرواز کن شاید مردی را ببینی که روز تولدش را کنار نخل های کوفه برای گرسنگان خرما می چیند.....

 

تو امشب را ...فقط یک امشب را پرواز کن من قول می دهم همین که روی زمین نباشی دلت به نگاهی نورانی گره می خورد....من قول می دهم همین که روی زمین نباشی خدا هم تو را نشانه می دهد.....تو فقط پرواز کن دل من...نکند روی زمین تیری سرگردان شکارت کند.....نکند خونت هدر رود.....

 

امشب شک ندارم این حرف هایم کار دستم می دهد....می خواهم بروم ....می خواهم بروم برای امامم صدقه دهم...شاید قلب صبورش امشب کمتر بشکند.....می خواهم بروم هر چه شمع دارم به دستش برسانم...شاید شمع های تولدش بقیع را روشن کنند....

 

نفس نفس نزن دل من....پرواز کن ...فقط پرواز کن ...خواهش میکنم......



موضوعات مرتبط:

تاريخ : چهارشنبه ۱٤ تیر ،۱۳٩۱ | ٥:۳٦ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

زنـدگی و گـذر عمـر گرانـمایه ...

گروه اینترنتی پرشین استار | www.Persian-Star.org

نمی دانم؛ این عمر تو دانی به چه سانی طی شد؟
پوچ و بس تند چنان باد دمان !
همه تقصیر من است ...
اینکه خود می دانم که نکردم فکری
که تامل ننمودم روزی
ساعتی یا آنکه چه سان می گذرد عمر گران



موضوعات مرتبط:
ادامه مطلب

تاريخ : شنبه ۳ تیر ،۱۳٩۱ | ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()
در زندگی زخم هایی هست

که روح انسان را در انزوا

مثل خوره می تراشد ...

این دردها را نمیتوان به کسی گفت و اگر بگویی

باور نمیکند و می گوید

عجیب و استثنایی است ...

 

" صادق هدایت

 



موضوعات مرتبط:

تاريخ : پنجشنبه ۱ تیر ،۱۳٩۱ | ۱٢:٠٧ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()

در دردها دوست را خبر نکردن ، خود یک نوع عشق ورزیدن است .

 

دل های بزرگ و احساس های بلند، عشق های زیبا و پرشکوه می آفرینند

 

خدایا کمکم کن تا وقتی می خواهم درباره راه رفتن کسی قضاوت کنم ابتدا کمی با کفش های او راه بروم

 

هیچ وقت مغرور نشو! برگها وقتی می ریزند که فکر می کنند طلا شده اند

 

ترجیح می روم با کفش هایم در خیابان راه برم و به خدا فکر کنم تا اینکه در مسجد بنشینم و به کفشهایم فکر کنم....

 

آن روز که همه بدنبال چشم زیبا هستند تو بدنبال نگاه زیبا باش!

 

ساعتها را بگذارید بخوابند بیهوده زیستن را نیازی به شمردن نیست!

 

من در سرزمینی زندگی می کنم که در آن دویدن سهم کسانی است که نمی رسند و رسیدن حق کسانی که نمی دوند

 

در کرانه بی نهایت آسمان دو چیز مدهوشم می کند:

1-آبی آسمانی که می بینیم و می دانیم که نیست

2- خدایی که نمی بینیم و می دانیم که هست.



موضوعات مرتبط:

تاريخ : پنجشنبه ۱ تیر ،۱۳٩۱ | ٩:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : | نظرات ()

دهه ۶۰

 بد شانس ترین نسل تاریخ ایران، ما هستیم!... چرا؟

  چون تو نوزادیمون شیر خشک نایاب شده بود…

 بچگیمونم که دوران جنگ بود…

دوران تحصیل هم هر چی طرح بود رو ما امتحان کردن…

نظام قدیم، نظام جدید، نظام خیلی جدید…

 رسیدیم دانشگاه سهمیه ها بیداد کردن…

فارغ التحصیل شدیم به خاطر زیاد بودن جمعیت کار پیدا نشد…

 ماشین خریدیم بنزین سهمیه بندی شد...

بعضی ها هم که ازدواج کردن

 که تورم کمرشونو شکست و روزگارشون سیاه شد...

 مگه نه ؟؟؟؟؟؟



موضوعات مرتبط:

تاريخ : یکشنبه ٢۸ خرداد ،۱۳٩۱ | ٥:۳۸ ‎ب.ظ | نویسنده : | نظرات ()